۱۳۹۰/۰۷/۲۲

مالکیت؛ هیچ چیز از آن تو نیست

 نویسنده: والد
هیچ وقت شده به ضمیر مالکیت در عباراتی چون « کرهٔ خاکی ما» دقیق شوید؟ شک نیست که ما هیچگونه مالکیتی بر زمین نداریم؛ تنها فرصتی کوتاه بدست آورده‌ایم تا روی آن زندگی کنیم و اگر وجدانی بیدار داشته باشیم آن را بهتر از قبل تحویل آیندگانمان دهیم.
اما حتی در چیزهایی که با سند محضری منگوله دار و فاکتور رسمی و برگهٔ خرید ممهور شده ادعای مالکیت قطعی آن را داریم، اگر از بالا بنگریم، تنها فرصتی کوتاه -در مقابل بیکرانگی زمان و آیندهٔ نامعلوم- در اختیار ماست برای استفاده از آنها.
صدام را بیاد آورید و چاهی را که در آن پنهان شده بود، و قذافی که روزی خدایی می‌کرد و اینک آواره و ترسان از فردا در سوراخ موشی نهان.
مالکیت در این دنیا ابدی نیست، حتی اگر دست دولتها، قوانین، رقبا، زورگویان، حوادث طبیعی یا اجتماعی، نیاز، قتل و غارت از آنچه ازآن خود می‌دانید دور باشد یا بماند، باز زوال و پوسیدگی، بیماری و مرگ را گریزی نیست.
مالکیت -فرقی نمی‌کند چیزی را با زحمت و تلاش و فکر و بازو بدست آورده‌اید، میراث برده‌اید، یا با زور و زر و تزویر کسب کرده‌اید- فرصتی کوتاه است برای استفاده.
از آنچه در فرصت کوتاه امروز در دست داریم، بهره‌مند شویم و برای چیزی که نمی‌دانیم فردا از آن ماست، یا هستیم تا همچنان ادعای مالکیتش را کنیم یا حتی آنقدر تندرست باشیم تا بتوانیم از آن استفاده کنیم، خود را نفروشیم، از آنچه در فرصت کوتاه امروز در دست داریم، بهره‌مند شویم و بگذاریم دیگران نیز بهره برند.

اگر چه کسی مالک نیکی و بخشش، بزرگواری و عدل و داد، مهربانی و احترام و عشق نیست، اما می‌توان با اقدام به آنها در مالکیتشان تا بی‌نهایت شریک شد.

۱۳۹۰/۰۷/۱۱

نگاهی متفاوت - حمام خون

«این نوشته مورد تایید والد و بالغ نمی‌باشد. به عقیده بالغ و والد این نوشته عاری از حقیقت و منطق، و صرفا نوشته‌ای احساسی و کودکانه است.»
 نویسنده: کودک
به عقیدهٔ من بر خلاف تبلیغات و ذهن‌شویی‌های مداوم و سی ساله جمهوری اسلامی و بعضا نوچه‌های بی بی سی فارسی و صدای فارسی آمریکا، دو نیروی مقتدر + نیم، در ایران وجود دارند که با فوران خشم‌های فروخفته می‌توانند خیابان‌ها را تسخیر و حکومت را سرنگون کنند - ما در این نوشتار از اصلاح طلبان که در تلاش برای بدست آوردن مجدد قدرت هستند و به خوبی روز روشنشان را دیدیم و بیاد داریم سخنی به میان نمی‌آوریم.
 این دو نیروی مقتدر که توده‌های عظیم ـ چقدر؟ اجازه بدهید رفرندام بگذاریم تا بگوییمتان چقدر!- را پشت سرشان دارند عبارتند از مجاهدین خلق و سلطنت طلبان. آن نیم هم کمونیست‌ها و دیگر مخالفانند که کم نیرویی نیستند.
با وجود سالها پخش نفاق و ترس، شکنجه و اعدام، تضعیف مخالفان از سوی جمهوری اسلامی، این گروه‌ها، در روز خشم ایران بسیار سریعتر از آنچه بتوان تصور کرد، تنومند و فراگیر شده و شاخه‌هایشان ایران را فرا خواهند گرفت.
بر خلاف تبلیغات گسترده، اکثریت مجاهدین خلق و سلطنت طلبان و دیگر مبارزان، خواهان دمکراسی و سکولاریسم  هستند؛ در یک چیز، اما، مجاهدین با دیگران تمایز دارند، در فراموش نکردن تاریخ و در انتقام.
بر خلاف سلطنت طلبان و دیگران‌‌ ِ در خارج سکنی گزیده که مظنهٔ بازار دستشان است و دیگر حوصله چریک بازی را ندارند و حتی حاضرند در حکومت بعدی، خامنه‌ای و احمدی نژاد و پاسداران را در چهارچوب مقرارات تازه به بازی راه بدهند، مجاهدین خلق داغ‌دار گذشته‌اند، زندان و شکنجه و کشتار، جوانی و عمر از دست رفته، ویرانی ایران و ایرانی چیزی نیست که از یادشان برود. آدرس و نشانی همه مزدوران را در هر کجای عالم دارند، و رقم حساب بانکی و موجودی و اموالشان را‌.
در روز خشم ایران، اگر مجاهدین قدرت را دست بگیرند، پیش بینی ملایان تحقق خواهد پذیرفت. در هر چهار راهی، جسد به دار کشیده یا تیرباران شده آخوندها و سایر مزدوران و لباس شخصی‌ها و بادمجان دور قاپ چینان حکومتی و ولایتی برای عبرت تا مدت‌ها چشم انداز خیابان‌های ایران خواهد بود.
مجاهدین خلق فریب دو بیانیه و چهار مصاحبه و چند نوشته اصلاح‌طلبانی که زمانی در قدرت بودند و هرچه که از سواد و شغل و خانه و دارایی، خودشان و فرزندان و نوادگانشان دارند، ریشه در همکاری با رژیمی ددمنش دارد، نخواهند خورد. مجاهدین هیچ وقت شعار نداده‌اند ما فقط با کله گنده‌های جمهوری اسلامی کار داریم و بس. در روز موعود همه را برای سین جیم و تنبیه و محاکمه به صف خواهند کرد.
این حکومت سرتا پایش را گه گرفته، این ایران سرتا پایش را گه گرفته، و این مجاهدیند که با راه انداختن حمام خون این سرزمین را پاک خواهند کرد. همه می‌دانند که زورمداران تا توانسته و می‌توانند غارت کرده و برای روز مبادا حساب‌های بسیاری در بانک‌های خارج از کشور اندوخته‌اند و در صورت سرنگونی تلاش خواهند کرد تا با بمب گذاری و آشوب و هرج و مرج ایران را ویران‌تر از آنچه هست بکنند. راه انداختن حمام خون در ایران و ترور و بازگرداندن مزدوران و اموال به غارت رفته، روشی منطقی است برای مقابله.
باور کنید تا حمام خون بپا نشود، نمی‌توان از رژیم فاشیستی و چنین پلید که دستانی تا مرفق به خون و فساد آلوده دارد، گذر کرد و به دموکراسی رسید. نمی‌توان آیران و جهان را امن کرد. ریشه جمهوری اسلامی را باید خشکاند.
بعدا می‌شود به آرامش رسید، به برنامه ریزی، به ساخت و ساز و دموکراسی... و از صلح و دوستی و عفو و گذشت سخن گفت.

۱۳۹۰/۰۶/۰۲

غمزهٔ ساقی ز چشم می‌پرستان برده خواب

نویسنده: کودک
خواب دیدم در شرکت بزرگی مشغول بکارم، مدیر اجرایی یا یک همچین چیزی بودم. بدلیل وضعیت نامناسب معیشتی در ایران، دختران و زنان ایرانی جویای کار حاضر بودند هر شرایطی را برای استخدام بپذیرند.
مدیریت شرکت برنامه‌های جدیدی برای بهبود و سود ‌دهی شرکت در سر داشت یا این چیزی بود که به آن تظاهر می‌کرد و از همین رو آن روز چند خانم زیبا و خوش اندام را به این شرط که در محیط و ساعات کار لخت و برهنه باشند به استخدام خود در آورد و در اختیار من قرار داد.
من با حجب و حیا نگاهی به خانم‌ها که سر به زیر افکنده بودند انداختم. موهایی بلند داشتند که می‌کوشیدند تا با آن بدنشان را بپوشانند. قلبم تند می‌زد:
-خانمها لطفاً از این طرف!
آنها را به قسمت خودم بروم و به افراد زیر دستم که همه مردانی جوان بودند معرفی کردمشان:
-اینا کارگرای جدیدن.
یکجوری انداختن آتش توی انبار پنبه بود یا برعکس، اما در طول کار تا آنجایی که بیاد دارم همهٔ ما مردان در تلاش بودیم تا پرنسیب بالایی داشته باشیم و اسیر کودک خود نشویم.
صبح که پا شدم احساس کمبود داشتم، دنبال چیزی می‌گشتم که انگار گم شده بود. می‌دانستم این تمام آن ماجرای خواب دوشین نبوده، اما چیز بیشتری در یاد نداشتم. پریشان بودم و خواب زده. چشم برهم ‌گذاشتم، شاید باز هم خواب مرا همراه برد.

۱۳۹۰/۰۵/۳۱

از اندرون من خسته دل

این وبلاگی اشتراکی است که نویسندگان آن کودک و بالغ و والد و همهٔ آن دیگران اندرونی‌ام می‌باشند.